تبليغاتX
ادرکنی که ز دوریت گریه کنم من
آیا تا الان از شنیدن خبری شوکه شده اید؟!! آیا تا الآن امیدتون نا امید شده است؟ آیا تا الآن شده نظرتون راجع به کسی که عاشقانه دوستش داشتید عوض شده؟ آیا شده تا الآن قهرمانتون به موشی ترسو بدل شده؟

همه و همه را در لینک زیر ببینید.

برای خودم که چه عرض کنم برای ملتی متاسفم که بازیچه دست شما هستند. 

http://www.khatami.ir/fa/news/875.html

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
مطلب زیر برگرفته از سایت فردا نیوز می باشد
در جريان درگيري نيروهاي امنيتي عربستان با زائران شيعه كه در مقابل قبرستان بقيع رخ ‌داد، ده‌ها نفر مجروح شدند كه به بيمارستان الزهرا و ملك فهد در مدينه‌النبي منتقل شدند كه حال برخي از آنان وخيم گزارش شده است.
فارس: يك پايگاه خبري سعودي با اشاره مجروح شدن ده‌ها شهروند عربستاني در جريان درگيري با نيروهاي امنيتي نوشت: نيروهاي امنيتي برخي از مجروحان اين درگيري را در بيمارستان‌هاي مدينه‌النبي دستگير كردند.

در جريان درگيري نيروهاي امنيتي عربستان با زائران شيعه كه در مقابل قبرستان بقيع رخ ‌داد، ده‌ها نفر مجروح شدند كه به بيمارستان الزهرا و ملك فهد در مدينه‌النبي منتقل شدند كه حال برخي از آنان وخيم گزارش شده است.

اين پايگاه خبري به نقل از برخي از نزديكان مجروحان اين درگيري گزارش داد: نيروهاي امنيتي عربستان برخي از مجروحان را در بيمارستان دستگير و به مراكز پليس انتقال داده‌اند.

شاهدان عيني با اشاره به حمله وهابيون افراطي و ماموران امر به معروف و نهي از منكر عربستان به زائران شيعه گفتند: اين افراد با سنگ و چوب زائران را مورد ضرب و جرح قرار دادند و خسارت‌هايي به مغازه‌ها و خودروهاي شيعيان در محله "العزيات " وارد كردند.

توفيق السيف انديشمند سياسي عربستان درباره اين حادثه به شبكه ماهواره‌اي المنار گفت: دولت رياض مسئول حفظ شهروندان عربستاني در قبال عناصر افراطي است.

در سالروز رحلت پيامبر اعظم(ص) شيعيان عربستان براي زيارت قبور ائمه بقيع در مقابل اين قبرستان حضور يافتند ماموران امر به معروف و نهي از منكر عربستان بدون ذكر دليل خاصتي از آنان خواستند كه اين محله راترك كنند اما شيعيان به اين درخواست توجه نكردند و نيروهاي امر به معروف و نهي از منكر به همراه ماموران امنيتي عربستان به آنان حمله كردند كه بر اساس آخرين اخبار در جريان آن دو نفر شهيد و چهار نفر ديگر مجروح شدند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
سلام. مطلبی که در زیر می خوانید نوشته ی آقای حسین باستانی است که از سایت موج سوم پویش دعوت و الآن حمایت از آقای خاتمی است برداشت کردم.
 
سرمقاله شماره 24 بهمن روزنامه کيهان، نشانه واضحي از اين معني است که حاميان دولت نهم، براي براي از دست ندادن رياست جمهوري در آينده، تا کجاها حاضرند پيش بروند. اين سرمقاله، واکنشي به اعلام کانديداتوري خاتمي است، و حاوي تهديدي بي سابقه عليه وي. بخشي از آن را نقل مي کنيم:


"بعضي از جريانات سياسي اساسا به قصد در اختيار گرفتن قوه مجريه يا مقننه و يا حتي هر دو وارد انتخابات نمي‌شوند. بعضي از آنان تحليل کرده‌اند که هدف ما تغيير روند نظام و دگرگون کردن ماهيت آن است و لذا نمي‌توان در بازي نظام مشارکت کرد و در عين حال از الزامات حضور در مناصب آن پرهيز نمود. بر اين اساس به نظر مي‌آيد هدف آنان از هل دادن يک کانديداي خاص- که به هر حال با نظام چالش دارد- تلاش براي تصرف قوه مجريه نباشد - يعني ممکن است آن را در شرايط فعلي شدني ندانند و يا مفيد ندانند - در واقع اين دسته از گروه‌هاي سياسي درصدد هستند از اعتبار ملي و بين‌المللي فرد استفاده کنند و از طريق او- ولو آن‌که او در آغاز راه به‌شدت مخالفت کند- به تخريب روند انتخابات بپردازند... جريان تندرو مواجهه و مراجعه به کانديداي خاص را با تخريب و ترور شخصيت او شروع کرده است. بارها در حضور وي براي او از القاب "ناکارآمد"، "غيرسياسي"، "ترسو" و "بريده" استفاده کرده و حالا هم به او گفته‌اند اين تصميم جمعي است و تو اگر گردن ننهي از گردونه اصلاحات خارج مي‌شوي. در اين بين يک سؤال اساسي وجود دارد آيا کار جريان تندرو در مواجهه با کانديداي خاص به ترور شخصيت محدود مي‌شود؟ هدف تندروها از حضور در عرصه انتخابات بالابردن هزينه نظام است نه سود رساندن به روند آن و به رسميت شناختن نتايج انتخابات. آيا آنان وقتي در يک روش به بن بست مي‌رسند به روش ديگر روي نمي‌آورند؟ آمريکايي‌ها در پاکستان ابتدا تلاش وافري کردند تا از طريق تبليغاتي و ديپلماتيک بي‌نظير بوتو را به قدرت برسانند و از طريق او پاکستان را بدوشند ولي زماني که دريافتند به هيچ قيمتي حزب او توان به دست آوردن اکثريت کرسي‌ها را ندارد به روش ديگري متوسل شدند. اين يک عبرت است. بعضي از اصلاح طلبان سابقه روشني! در اين خصوص دارند."

پيام اظهارات فوق واضح است: کانديداتوري خاتمي، براي او هزينه‌هاي سنگيني در پي خواهد داشت. اين بار، به صراحت دارند به او در مورد امکان تکرار سرنوشت "بي‌نظير بوتو" هشدار مي‌دهند. يعني: بدون رودربايستي به "قتل" تهديدش مي کنند. قتلي که سرمقاله کيهان از همين حالا سناريوي آن را هم با دقت تشريح مي‌کند، که دليل آن "بالا بردن هزينه نظام"، عامل آن آمريکا، و مباشر آن، اصلاح‌طلبان خواهند بود. اصلاح‌طلباني که سرمقاله، معتقد است "سابقه روشني" در اين خصوص (ترور؟) دارند.

"سابقه روشن"، البته ملاک خوبي براي يادآوري گذشته‌هاست. مثلا، وقتي که سرمقاله‌هاي همين کيهان، در پي ترور سعيد حجاريان، اين عمل را کار دگرانديشاني دانستند که زير نظر آمريکا عمل مي‌کنند. راستي، آيا سرمقاله‌نويسان آن روزها، امروز حاضرند يک بار - تنها يک بار - در روزنامه‌شان تکرار کنند سعيد عسگر، مرتضي مجيدي، محمدعلي مقدمي، علي پورچالويي، مهدي روغني، موسي جان‌نثاري، سعيد گگوناني و صفر مقصودي دگرانديش هستند؟... اين را هم هنوز فراموش نکرده‌ايم که همين روزنامه، در پي قتل‌هاي زنجيره‌اي، چطور سرمقاله پشت سرمقاله چاپ مي‌کرد تا اثبات کند ترورها، کار مخالفان نظام و عوامل آمريکاست. واقعا آيا مديران کيهان حاضرند که توي چشم مصطفي کاظمي، مهرداد عاليخاني، علي روشني، محمود جعفرزاده، علي محسني، حميد رسولي، مجيد عزيزي، مرتضي فلاح، ابوالفضل مسلمي، محمد اثني‌عشر، علي صفايي‌پور، مصطفي‌هاشمي، علي ناظري، اصغر سياح و خسرو براتي نگاه کنند و بگويند که آنها از مخالفان نظام بوده‌اند؟

و عجب مثالي زده‌اند با يادآوري ترور بي‌نظير بوتو! سناريوي پيشنهاديش اين است: بي‌نظير بوتو را آمريکايي‌ها آورده بودند تا پاکستان را بدوشند و چون ديدند راي نمي‌آورد، او را کشتند. ممکن است همين‌طور باشد. اما البته چه کسي است که نداند که مسووليت ترور بي‌نظير بوتو را القاعده به عهده گرفت. همان گروهي که در پاکستان، از دهه 80 توسط "نظاميان علاقه‌مند به سياست" تجهيز شد، و نه "اصلاح‌طلبان".

واضح است که انتخابات پيش رو، به هزار و يک دليل، از هر انتخابات ديگري سخت‌تر خواهد بود. از همين حالا خيلي صريح دارند مي گويند اگر بخواهيد دولت را از ما بگيريد، خون بر زمين خواهد ريخت. اين، هنوز ابتداي بازي است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/24ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
/اعلام رسمي حضور خاتمي در انتخابات رياست‌جمهوري/
*ترديد نداشتم، تدبير داشتم
*نتيجه هرچه باشد خير است
*مگر مي‌توان نسبت به حضور در عرصه سرنوشت ترديد داشت؟

سرويس: سياسي
1387/11/20
02-08-2009
20:49:36
8711-13021: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

حجت‌الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي رسما نامزدي خود را براي دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري اعلام كرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سيدمحمد خاتمي پس از افتتاح سايت خبري مجمع روحانيون مبارز طي سخناني با سلام و درود به خداوند و با بزرگداشت ياد و خاطره پيشواي عظيم‌الشان انقلاب حضرت امام خميني (ره) و گراميداشت ياد و خاطره همه‌ عزيزاني كه جان شريف خود را براي خدا و عزت ملت ايران تقديم خداوند كردند، هم‌چنين با قدرداني از تلاش و پايمردي ملت ايران و پيشرفت روزافزون كشور، افزود: امروز پايگاه تحليلي و اطلاع‌رساني مجمع روحانيون مبارز را مي‌گشاييم با اين اميد كه بتواند با توليد و جذب انديشه‌هاي كارآمد و خوب، به‌ويژه در حوزه دين و نشر آن و پذيرش انديشه‌هاي مختلف، هم‌چنين بازكردن باب نقد و نظر در همه حوزه‌ها موفق عمل كند.

وي مجمع روحانيون مبارز را متشكل از يك جمع صنفي روحاني دانست كه با رويكرد ديني در زمينه‌ معرفت ديني و بخش‌هاي سياسي و فرهنگي در عرصه‌ حيات پوياي جامعه ايران ايفاي نقش مي‌كند.

خاتمي همچنين اظهار اميدواري كرد پايگاه اطلاع‌رساني مجمع روحانيون مبارز دريچه‌اي براي تواناكردن اين مجمع در ايفاي وظيفه‌اش باشد.

خاتمي در ادامه با اشاره به همزماني اين ايام با سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، از پايبندي به آرمان‌هاي اين انقلاب به عنوان يكي از افتخارات مجمع روحانيون مبارز نام برد و خاطرنشان كرد: يكي از افتخارات مجمع پايبندي به آرمان‌هاي بلند انقلاب و راه و روش امام (ره) و توجه به خواست تاريخي ملت ايران براي اعتلاي دين، عزت كشور، پيشرفت، آزادي، استقلال و عدالت است.

وي با تاكيد بر اين‌كه ملت به انقلاب و آرمان‌هاي آن پايبند است، اظهاركرد: كساني نيز كه احتمالا به سياست‌ها و رفتارهاي موجود انتقاد دارند، كساني هستند كه به آرمان‌هاي انقلاب دل بسته‌اند و انتقادهايشان نيز از منظر پايبندي به اين‌ آرمان‌هاست؛ لذا نقد خود را اين طور بيان مي‌كنند كه آيا سياست‌هاي موجود منطبق با اين آرمان‌هاست يا خير؟

رييس‌جمهور سابق كشورمان ادامه داد: به همين دليل است كه شاهديم هر ساله سالگرد انقلاب با شكوه و عظمت برگزار مي‌شود و امسال نيز مجمع روحانيون مبارز با وفاداري به اين آرمان‌ها در راهپيمايي 22 بهمن ماه شركت مي‌كند.

وي در ادامه در پاسخ به دعوت مجيد انصاري كه به نمايندگي از مجمع روحانيون مبارز از وي براي كانديداتوري در انتخابات رياست‌جمهوري دهم دعوت كرد، اعلام كرد: من در اينجا با جديت حضور خود را در عرصه‌ انتخابات اعلام مي‌كنم.

خاتمي افزود: احيانا گفته شده من دچار ترديد بوده‌ام، من اعلام مي‌كنم هيچ‌گاه ترديدي نداشته‌ام، گرچه تدبير خاصي براي حضور در صحنه‌ انتخابات و اينكه چه كسي و به چه صورتي شركت كند، داشتم.

وي در ادامه با طرح اين پرسش كه مگر مي‌شود كسي دل‌بسته‌ انقلاب اسلامي و ايران باشد و در مهم‌ترين حادثه‌اي كه دستاورد ارزشمند انقلاب است، بي‌تفاوت باشد و يا خود را كنار بكشد، اضافه كرد: ما دل‌بسته اين كشوريم، اعتلاي روزافزون ملت را مي‌خواهيم و حاكميت ملت را بر سرنوشت خود كه انتخابات مهم‌ترين راه و نماد آن است و مگر مي‌شود بي‌تفاوت بود؟ مگر مي‌توان نسبت به حضور خود در اين عرصه ترديد داشت؟

خاتمي اضافه كرد: مگر مي‌توان نسبت به حضور در اين عرصه ترديد داشت، مگر اين‌كه كسي به خواسته‌ها و مطالبات ملت ايران معتقد نباشد؟

وي در ادامه با تاكيد بر اين‌كه حق و وظيفه‌ خود مي‌دانيم در عرصه‌ انتخابات حضور داشته باشيم، افزود: انقلاب متعلق به اين مردم است و همه نسبت به سرنوشت كشور و اين انقلاب احساس مسئوليت مي‌كنيم.

خاتمي در ادامه اظهاراتش يادآور شد: شايد تدبير به مطلوب نرسيد و مصداق "العبد يدبر والله يغير" شد، كه مثال اين است كه بنده خدا تدبير مي‌كند، اما تقدير چيز ديگري است.

رييس بنياد باران در ادامه با تاكيد بر اين‌كه اين حضورش جا را براي هيچ كس و جرياني تنگ نمي‌كند، افزود: راه باز است.

وي با تاكيد بر برگزاري انتخاباتي مطلوب و قانوني و پرشوري حضور مردم در اين انتخابات، افزود: حضور شخصيت‌هاي مختلف با ديدگاه‌هاي متفاوت كه بر اصول مشترك تاكيد مي‌كنند مي‌تواند اين انتخابات را پرشكوه‌تر كند و اين بر عهده برگزاركنندگان انتخابات است تا زمينه حضور را فراهم كنند.

خاتمي در ادامه تاكيد بر انديشيدن به سرنوشت ملت و سامان‌دادن به امور بر اساس آرمان‌هاي انقلاب و خواست ملت و استقرار آزادي، استقلال و عدالت كه سازگار با موازين ديني، خدمت به ملت در جهت رفع مشكلات و زمينه‌سازي براي توسعه و پيشرفت و ارتقاي جايگاه ملت در عرصه جهاني است را از ديگر اولويت‌هايش برشمرد.

وي هم‌چنين با اظهار اميدواري نسبت به اين‌كه شاهد حضور حداكثري مردم باشيم، گفت: نتيجه هر چه مي‌خواهد باشد، خير است.

خاتمي در ادامه از همه كساني كه تا كنون از وي حمايت كرده و مي‌كنند تقدير كرد و گفت: ان‌شا‌ءالله ياري كوچك براي ملت و قطره‌اي كوچك از درياي موج‌خيز آنان باشم.

وي اضافه كرد: هر جا كه باشم و هر كاري كه بكنم خودم را در قبال ملت مسئول مي‌دانم.

خاتمي هم‌چنين با يادآوري وظيفه‌ عالي‌ترين مقام اجرايي كشور نسبت به برقراري رفتاري مساوي با همه گرو‌ه‌ها و تشكل‌ها، ديدگاهش در زمينه بسط تشكل‌ها و احزاب را مورد تاكيد قرار داد و گفت: كوشيدم و مي‌كوشم با قدرت و قوت و اميد به آينده در عرصه باشم و فضاي نقد و گفت‌وگو با حضور تشكل‌ها را فراهم، هم‌چنين در جهت تحقق آرمان‌هاي ملت تلاش كنم.

وي در پايان يادآور شد: خود را به خدا مي‌سپارم و از او طلب ياري مي‌كنم و اميدوارم ما را مورد عنايت خود قرار دهد و يك لحظه به خود وا نگذارد تا نتيجه مورد رضايت او باشد.

انتهاي پيام

كد خبر: 8711-13021
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

به نام آن کس که گفت لئن شکرتم لأزیدنکم

 

نمی دانم چه بگویم؟ اشک امانم را بریده و فریاد خوشحالی

دلیل گرفتگی صدایم است. خوشحالم! نه من، که مطمئنم

ملیون ها ایرانی فریاد خوشحالی سر می دهند و از سید

زیبا روی همیشه خندان تشکر می کنند.

 

آقای خاتمی دوست داشتنی!

 

ای امید عزت خواهان و ثبات طلبان!

 

در آستانه تولد سی سالگی انقلاب شکوهمند مردمی ایران بر

ضد حکومت دیکتاتوری شاه، بار دیگر در بهمن، این بار نه ۱۳۵۷

که ۱۳۸۷ شمیم و ندای بهار آزادی آمد. اعلام آمدنت با جدیت

و تدبیر و بدون تردید امیدی است برای آینده. حال پیروزیت در

این انتخابات ۱۰۰٪ قطعی است.

 

مراقب امید مردم باش. فقط این را بدان که سید محمد خاتمی

متعلق به خودش نیست، او پاره تن جوانان آزادی خواه و آزادی

اندیش است. جانت از جانم عزیز تر است.

 

آمدنت مبارک ای روحانی روشن فکر و ای اقتصاد دان سیاست

مدار.

 

ممنون از قبول درخواست من و تمامی دوست دارانت.

 

فدای خنده زیبایت!

 

سید امیر سبزواری

 

۲۱ بهمن ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
سلام خدای خوب و مهربون

 

راستش امروز می خوام فقط ازت یک خواهش بکنم. می خوام

به دل مردی که تا عمر دارم مدیونشم بندازی که دوباره بیاد.

می دونی چیه خدا؟ من اصلا خودم رو نمی بخشم که یک

مدت (دور دوم ریاست جمهوری محبوب قلب ها ) بدون اطلاع

اون رو به بی توانایی بودن متهم کردم. خدایا توبه می کنم از

هر چی که گفتم. همه ی حرف هام رو پس می گیرم.

شرمندم. دوست دارم یک بار ببینمش و دستش رو ببوسم و

ازش حلالیت بخوام. خیلی دوسش دارم. می دونی چیه خدا؟

اون کاری که باید می کرد کرد. اون مرد خداست. اگر دلش

می خواست بد باشه همون اوایل ریاست جمهوری خودش

ایران رو یک پارچه ضد نظام می کرد، بد فهمی شده بود. دلش

می خواست در پیکره همین نظام همه چیز رو خوب کنه! می

خواست ایران همیشه زنده رو به عنوان کشوری صلح طلب در

جهان معرفی کنه که کرد ولی حالا ...!

 

خدایا کاری به کسایی که الآن کار می کنند ندارم. شکایت

ازشون زیاد شده. من فقط ازت خواهش دارم که به دل سید

خندان عزیز ما و افتخار ایران و نام ایرانی بندازی که دوباره بیاد

و اوضاع نا بسامان مملکت رو دوباره درست کنه. خدایا خاتمی

عزیز ما رو همیشه در پناه خودت حفظ کن. دوستانش را سر

بلند و بد خواهانش را هدایت کن. خدایا ایران را بعد از ۴ سال

پس رفت به پیشرفتی عظیم برسان. خدایا آبروی ایران و

ایرانیان را زیر پرچم سه رنگ عشق و در سایه ی دین و امام

زمان را باری دیگر به دست خاتمی دوست داشتنی برگردان.

خدایا کاری کن که خاتمی وسیله ای برای بازگرداندن اعتبار

ایرانی به ایران شود. خدایا ایران را آباد، بد خواهان ایران را

هدایت و دشمنان ایران را نابود کن. خدایا ایرانیان عاشق وطن

را قدرت خدمت و ایرانی نماهای خراب کار را از صحنه سیاست

دور کن.

 

خدایا خاتمی را قدرت ده تا با تجربه، قدرت و صلابت بیشتر

روند اصلاحات را به سر منزل مقصود برساند و او را از شر

دوستان غیر آگاهش در امان بدار. خدایا تفرقه اندازان در روند

اصلاحات را هدایت کن و ایران عزیز را به اصلاحات کامل برسان

تا مذهبی نماها به نام نگین درخشان عالم که وجودش دلیل

ثبوت زمین و آسمان است هر کاری نکنند. خدایا حجت ثانی

عشر را از بلایای دشمنانش در امان بدار و هر که در تلاش بد

نام کردن اوست نابود کن. خدایا مهدی موعود را زود تر برسان

و دولت امام زمان را به مردم نشان بده تا هر پا برهنه ی بی

سوادی جرات سوء استفاده از نام مبارکش را ندهد.

 

به امید خودت ای مهربان ترین و زیباترین

 

آمین یا رب العالمین

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
سلام!

 

اوایل با خود فکر می کردم که گذاشتن عکست در کیف پولم و

قرار دادن عکست به عنوان عکس پس زمینه ی کامپیوتر و

موبایلم حرکتی احساسی، غیر منطقی و مقطعی است. با

خود می اندیشیدم که همچون دیگر ناراحتی ها و فراغ های

سختی که روزگاری را با آنها سپری کردم، فراغت برایم عادی

خواهد شد. با خود می گفتم  که روزگاری بس کوتاه به زاری و

فغان خواهیم پرداخت و سپس نسیان روزگار باعث فراموش

شدن این مصیبت خواهد بود. برایت نامه و شعر نوشتم. از

دبی برای تحویل نامه ای که خود نوشته بودم به تهران آمدم تا

خود با دست خود آن نامه را پیشکشت کنم.

 

مدام با خود فکر می کردم که این مصیبت طوفانی است

سخت لیک زود گذر. در تلاش بودم تا به سختی با غم فراغت

مبارزه کنم. سعی بر این داشتم تا احدی از شکسته شدن روز

به روزم خبر دار نگردد و همواره کوشیدم تا منطقی باشم، لیک

و افسوس امروز 2 ماه و 23 روز است که از آن روز سخت و

تلخ می گذرد.

 

در طول این 2 ماه و 23 روز هرچه کوشیدم تا فراموشت کنم،

نتوانستم. بارها به یادت در خلوت خود با پروردگار اشک ریختم

و شکوایییه ام را منظوم برایش قرائت کردم. بارها با عکست

به گفتگو نشستم و برایت غش و ضعف کردم.

 

می دانی؟ باورش برایم غیر ممکن است! آیا می گویی این

من بودم که به دیدنت آمدم؟ آیا منظورت این است که با همین

دست هایم خاک کف اتاق را بر سر و صورت خود مالیدم؟ آیا با

همین دستانم آن نامه را پشت عکست قرار دادم؟

 

بعد از رفتنت 2 مرتبه به شمال رفتم. خاطرات آن زمان برایم

زنده شد. در آن مدت همواره به فکر دایی مرتضی بودم که در

زمین فوتبال تو را با این نام خطاب می کردیم. مدام به یاد آن

مواقعی بودم که به سوی ساحل قدم زنان حرکت می کردیم

و می گفتی و ما هم می خندیدیم. آیا به یاد داری والیبال بازی

کردن و دوچرخه سواری را؟

 

در آستانه ی ماه مبارک و مهمانی خدا هستیم. حال که تو

پرواز کرده ای چه کسی می تواند کمک حال عمو سید

مجید باشد؟ چه کسی نظارت بر کار آشپز ها بکند؟ چه

کسی دست راست آقا محمد رضا باشد؟ آری تمام

مسئولیت ها و وظایفی که تو داشتی به دوش مصطفی

افتاده است. آیا امسال هم افطاری می دهید؟

 

مرتضی جان می دانی چیست؟ من هرگز نخواستم به

مصلحت خدا اعتراضی بکنم لیک تو چرا؟ چرا زیبا گلی مفید

چون تو؟ شاید اگر در یک تصادف چنین حادثه ای برایت پیش

می آمد هرگز از چرا استفاده نمی کردم. در عجبم از عاقبت

به خیر شدنت، از نوع رفتنت و از نوع بودنت. تا بودی نبودنت

را کسی با خود باور نداشت و حال با پروازی بلند به دست

نیافتنی مکان کوچ کردی همگان متفق القول و استوار با

استناد به آیه ی شرفه ی:

(( ولا تحسبن الذین قتلوا في سبیل الله امواتا

بل احیاء عند ربهم یرزقون ))

تو را همیشه زنده می دانند و وساطتت را نزد حضرت دوست

برای بر طرف شدن حوائجشان خواستارند.

 

و سوختن! کلمه ای است که تا تنفس می کنم و در این عالم

فانی حی هستم مرا یادآور اسم زیبایت و خاطره ی تلخ رفتنت

است.

 

و آتش! کلمه ای که تا قلبم می تپد و خون را در رگ هایم

جاری می بینم مرا به یاد کار زیبایت و داغ سخت فراغت

می اندازد.

 

و ایثار! کلمه ای که با نامت عجین است و نام تو است که

زیبایی این کلمه را دو برابر کرده است. کلمه ای است که

از طریق ایثارت درس زندگی به ما آموخت.

 

و شهادت! کلمه ای که زیبا ترین واژه برای سراییدن تو

است. کلمه ای که یادآور تو و بهشت حضرت دوست

است.

 

من هوای گفتن شعر جدیدی دارم

با مرور زندگی، من به تو می بالم

 

ای که رفتی و شدی عشق تمام عالمین

من چه شفاف سر بقای تو را می دانم

 

عشق ایزد در دل پاکت تماما نقش بست

گفته بودی تو به من این سر، را می دانم

 

در فضای گفتن این شعر بی وزن و قافیه

از فراغت محبوب من شب تا سحر می نالم

 

ای که رفتی از بر ما، سوی سما، ای مرتضی

ناگزیر از رفتنت خاکت به سر می سایم

 

در رثایت ای شه ایثار ما، ای مرتضی

من فقط کوته جمله ای از برایت می خوانم

 

رفته ای جانا در بهشت ماندگار رب جلیل

تو صدایم کن عزیزا چون تو را از ته قلب می خوانم

 

انا لله و انا الیه راجعون
+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
دیروز محمود می گفت کوفته شدیم. در ۲ ماه گذشته ۵ نفر از

فامیل رو از دست دادیم که ۳ تاشون واقعا خیلی سخت بود.

 

مرتضی که هیچ وقت تا آخر عمرم رفتنش رو باور نمی کنم.

بعد بهنام که ۱ هفته قبل از پریدنش دیدمش و وحید که هنوز

تولد یک سالگیش رو هم نتونستیم جشن بگیریم. دیروز

باباجونم می گفت که تا بوده همین بوده. هم توی زندگی

شادی هست هم ناراحتی. شادی ها رو شاد می شیم اما

مقطعی ولی ناراحتی هاست که تحملش سخته.

 

باور کردن اینکه مرتضی دیگه نیست به همون اندازه سخته

که وقتی دخترش رو می بینیم. باور کردن رفتن مرتضی انقدر

سخته که شاید همسرش تا آخر عمر حسرت روزها و

خاطره های با مرتضی بودن رو می خوره. حالا که مرتضی

سفر کرد و رفت می فهمم که چه گوهری رفت. چه ماهی

پر زد.

 

اینم خیلی سخته که وقتی میریم خونه ی عمو نقی دیگه

بهنام نباشه تا برامون جک بگه. دیگه با سر صدایی که

می کنه حال همه رو عوض کنه و همه رو شاد کنه. سری

آخر می خواست براش کار پیدا کنم. هم به من گفت هم به

مهدی. از بی کاری خسته شده بود. اما خودش بهترین کار

رو پیدا کرد و جایی رفت که به امید خدا راحت زندگی ابدی

خودش رو ادامه بده.

 

اما نازنینی هم ۵ شنبه چشم کوچولوش رو بست و دیگه باز

نکرد که سال ها همه منتظرش بودیم. وحید بود که با اون

دستای کوچیکش بال زد و رفت. همه رو اندوهگین کرد.

نمی دونم، شاید نازک دل شده باشم ولی وقتی خبر وحید

رو شنیدم خودم و نتونستم کنترل کنم. تصور ناراحتی داداش

حیدر برام به قدری سخته که انگار برادر زاده خودم تو سن

۱۱ ماهگی پر زده و رفته.

 

امسال ما هم خیلی عجیب بود. خبر بد پشت خبر بد. این

خبر ها وقتی تکمیل می شه که چهره و صدای غم دیده ها

رو میبینم و میشنوم. رفتن یکی از اجزای لا ینفک زندگیه ولی

اینکه در کمتر از ۲ ماه چند عزیز از دست برن خیلی خیلی

سخته.

 

خدا به همه و مخصوصا بازمانده های پرواز کرده ها صبر بده.

 

انا لله و انا الیه راجعون

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

 

گریه بر هر درد بی درمان دواست

عاشقی یک حس زیبای خدا است

 

شهر از داغ تو ای نازنین

همچو روز حشر، همچون کربلاست

 

در فراغت ای عزیز یک جهان

گریه بر ما بیچارگان درد و دواست

 

اشک در چشمانمان طاقت نیار

سیل گشته است اشک، گریه رواست

 

مرتضی رفتی چه زود از پیشمان

عالمی را خوب یافتی که فناست

 

این دلم یک لحظه مکثی می کند

چون که دیگر مرتضی پیش خداست

 

انا لله و انا الیه راجعون

2008/June/01

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 


انا لله و انا الیه راجعون

بدینوسیله درگذشت پسر خاله نازنینم، مرحوم مغفور (باذن

الله) جناب آقای سید مرتضی موسوی را خدمت دوستان و

آشنایان اعلام می دارم. همه او را می شناختیم. او انسانی

وارسته، ولایتی، مومن، شاد، خندان، شاد کننده جمع موجود،

متین، با وقار، مرد، مسولیت پذیر، عاشق خانه و خانواده،

محجوب، مظلوم، مودب، منظبط، خوش مشرب، خوش اخلاق،

خوب، آقا، ماه، عزیز بود.

 

با دلی شکسته، چشمی تر ز اشک دیده و صدای گرفته از

بغض سینه این غم کشنده را خدمت همسر داغدیده، دختر

ناز نازی، پدر صبور، مادر با ایمان، خواهر غمدیده، برادران کمر

شکسته و تمام دوستان و نزدیکانش از صمیم قلب تسلیت

عرض می نمایم.

 

خداوند او را غریق رحمت واسعه خود گرداند و بازماندگانش را

صبر تحمل این غم را عطا نماید.

 

انا لله و انا الیه راجعون
 
بی معرفت! به همین سرعت؟ به همین سرعت! ما را رها
 
کردی و رفتی؟ به همین سرعت! خسته شدی از این زندگی؟
 
به همین سرعت پروازت را سوی بهشت انجام دادی؟ خوشا
 
به حالت که از غم دنیا رهایی یافتی، خوشا به حالت که عالم
 
فانی را به عالم باقی فروختی و برای همیشه، ای خنده روی
 
زیبا منش!پر کشیدی و رفتی.
 
 
زیبا کلام! خوش بود بدون خداحافظی؟ زیباست رفتن ناگهانی؟
 
پر زدن بدون هیچ خبری؟ آیا برایت لذت بخش بود؟ چرا؟ چرا مرا
 
با خود نبردی؟ تو که می دانی هم جواری و هم سخنی با تو
 
هیچ احد الناسی را خسته نمی کند.
 
 
زیبای اکنون خفته در وجبی خاک! درد فراغت را چگونه مرا
 
قدرت تحمل است؟ چگونه اشکم را توانای نگاه داری است؟
 
 
ای کوچ کرده به دیار دوست! تو که می رفتی؟ آیا به فکر آن
 
دخترک زیبای خود نبودی؟ آیا همسر مهربانت را به یاد
 
نداشتی؟پدر و مادرت را چه طور؟ خواهر و برادرانت را چه؟
 
دوستانت را چه؟
 
 
و حالا تو رفتی و سنگینی رفتنت بر قلب من فشار می آورد.
 
هیچ می دانی که نوبت را رعایت نکردی؟ نوبت برای تو خیلی
 
زود رسید. خیلی خیلی زود. باز هم پیشتازی کردی. باز هم اول
 
بودی. آری تو میان نوه های مرحوم حاج سید مهدی مرعشی
 
اولین رفتنی بودی. تو حتی سریع تر از آنچه که فکر می کردیم
 
به خاک سپرده شدی.
 
 
نازنین! رفتنت را نه می توانم باور کنم و نه می توانم انکار.
 
فکر دیگر ندیدنت آزارم می دهد. بلند شو. برخیز و دوباره همچو
 
عکس بخند و با خنده ات همه را بخندان.
 
 
مرتضی! دیگر چه کسی گاه و بی گاه برایم اس ام اس
 
بفرستد؟ دیگر به انتظار کدامین مسیج موبایلم را در دست
 
بگیرم؟
 
آری مرتضی جان! به همین راحتی پر کشیدی و رفتی.
 
نمی خواهم باور کنم. برای خود گفته ام که او با من قهر کرده
 
و به نا کجا آباد مهاجرت. دیگر نمی خواهد من را ببیند.
 
ولی چه کنم؟ ای پسر خاله ی هجرت کرده! رفتی تا برای
 
همیشه غمت دلم را آزار دهد و عکست بک گراند کامپیوترم
 
گردد.
 
انا لله و انا الیه راجعون
31/May/2008

 

   

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
روزی یک دوست به من این طور نوشت
 
(( شاید آن روز که سهراب نوشت :
 
تا شقایق هست زندگی باید کرد
 
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
 
باید اینجور نوشت
 
هر گلی هم باشی
 
چه شقایق چه گل پیچک و یاس
 
زندگی اجباری است!!!))
 
من نوشتم به گل دوست
 
که همین روز اگر
 
تو ببودی گلی از جنس نفس
 
چه بسا با همه ی سختی ها
 
یا همان سخت شدن هر روز حیات
 
چه گلی را می توان اهدا کرد؟
 
گل رز قرمز 
 
یا بنفشه خوش رنگ
 
یا ز بس زندگی این روز ها دلگیر است
 
گل زردی از نفرت
 
تو بگو من چه کنم با رنج ها
 
چو پرستو کوچی؟ 
 
یا بسان خرس قطبی
 
خواب سرد زمستان من را بر گیرد
 
تو بگو از امید
 
که همان بوی خوش یاس بود
 
تو بگو از احساس
 
از خدای احساس
 
گر باشی با امید
 
زندگی هر طور که خواهم گذرد
 
با کمی سعی و تلاش
 
با کمی جهد و هدف
 
زندگی هم گذرا است
 
ولی تو درست می گویی
 
زندگی اجباری است.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
 

روزگاران گذشت و گذشت. روزها را در حسرت دیدارت به شب

رساندم  و شب ها را با دیدن رویایت  سحر کردم.  همکلامیت

آروزی هر بنی الادم و حسرت هم صحبتی با تو دلیل اشک هر

دیده.

 

تو همه دردی ولی درمان دردی

تو تنها چاره ی غم های  مردی

 

گر تو بودی حبیبا غم هایم و دردهایم با تو گفتگو میکردم، لیک

چه بگویم گر تو آیی غمها همگی از دل برون روند. چاپلوسانه

سخن‌وری می کنم، عاشقانه  وصفت می کنم ، مشتاقانه از

پشت شیشه ی عمر  تو را می نگرم در  فکر. لحظات مرا دو

دستی، بدون چانه زنی، بدون  منت و بدون  دلیلی پیشکش

چشمهایت می کنم که آرزوی دیدارش را دارم.

 

از برای بودنت همراه لحظه های من

برکنم  از  پشت  حتی  سر  را ز تن

 

می دهم ارزان ولی  مشتاق ایام کبود

در هوای وصلتت تقدیم عشق بود نبود

 

سر زده در قلب من وارد شدی ای بی نیاز

از  خدا خواهم سلامت  بودنت  در  هر نماز

 

تو بودی که زیبایی خلقت آسمان و زمین را با زیبایی سیما و

سیرتت تکمیل کردی. تویی که با هر نگاهت در دل عاشقانت

قیامتی از عشق برپا می کنی. ای که نگاهت و کمان ابرویت

یاد آور زیباییهای خدا در تفسیر آیه ی شریفه ی بندگی خدا.

تویی ساقی و ساغر. و تویی همه دلیل برقراری زمین.

 

ای که تو مستی ز عشق پاک آن رب جلی

ای کلامت تیر زهر  آلود  عشق بر هر  دلی

 

ای که زیبایی و ماهی و همه عشق منی

گر شود  رویی  بکن  سویم  ولیکن اندکی

 

ای  تویی  عبد  خدا  و  مرحم زخم دلی

عبد تو گشتم عزیزا، تو حبیب قلب منی

 

گر نبودی زندگی بر این جهان سرسری

بود این دنیا  جهنم، مملو  از درد و غمی

 

بودنت سرمایه‌ ی این دل خسته که حتی از پس فاصله های

زیادمان امید ادامه ی راه است و امید است آن روز که دستم

گیری و مرا با  دیگر عاشقانت در  صف  مخلصینت قرار دهی.

می‌دانم می‌دانی ولی عاجزانه تو را خواستارم تا عشقم را از

راه دور پذیرا باشی و گر روزی سعادت دیدنت را داشتم از این

حقیر روی برنگردان و لبخندی بر  آن زیبا لبان بنشان. آن لبانی

که هنگام سخن گفتن تکان می خورند و دیدنشان آرزوی  هر

عاشق دیوانه ای است.

 

گر نباشی نیست در دل از برای زندگی

یک  سر سوزن  امیدی  از برای بندگی

 

از برای بودنم در  جمع  مشتاقان،  بگیر

دست این کمترین را ای همه عمر امیر

 

اگر بدیدی از قضا روزی مرا جایی عزیز

 ای عزیزا ، ای طبیبا، ای امیرا ای عزیز 

 

با  تبسم  کن  پذیرایی  ز  این  مرد   ذلیل

عشق تو باشد بر ذلالت بهترین کار و دلیل

 

و آنگاه با آغوشی باز مرا پذیرا باش و مرا امان ده! ای پناه دل

بی پناه امیر و ای امان دل بی امان امیر.

 

ای پناه بی پناهان کن عنایت  سوی  امیر

ای امان بی امانان ای جمال حق را سفیر

 

آرزویم آرزوهایت ای عزیز حق پرست

ای جمالت کرده من را  مست مست

 

امنیت را در دل و هوشم فقط تو قادری

در همه عالم تو تنهایی و فقط تو نادری

 

باز کن  آغوش  امنت  از  برای  بندگی

بندگی کردن تورا باشد مرا بس زندگی

 

سر به سجده می گذارم در کوی تو

از  برای  دیدن  زیبا  خم   ابروی  تو

 

کن  نصیبم  دیدنت  یک  بار  بس   ای   مهربان

بس بکن قهرت به من ای عشق و ای نامهربان

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

چه نا هنگام صدای هق هق مردانه ام را

نوای آه و ناله ی خشمانه ام را

به فریاد بلندی سوق دادم

خودم را از سپاه غم شمردم

کمی صبر و کمی مردانگی هم

رها سازد مرا از این همه غم

بگفتم حرف دل از داخل خود

به هر کس که رسیدم غمخوار من شد

پناه از آن همه پستی و خواری

شدم خوار و زبون در هر گذاری

امیدم بر پناه نا امیدان

کنم هر روز و شب با داد و افغان

سپاسی از صفای با صفایان

کنم توبه به درگاه حق منان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

                           دست و پا و دست و پاهای علی

  یک نگاه ِ کودکانه بر ولی

 

                       طفل شش ماهه چو ساکت می شود

پرده ی آرام بابا می درد

 

                         چونکه مولا طفل خود اینگونه جست

رو به طفل شیر خواره باز گفت

 

                          مادرت چون خیمه هایی را بگشت

چون صفا و مروه را باری برفت

 

                          یک سرابش خیمه گاه و کودکان

یک سرابش این من و این دشمنان

                          

                          لیک بر قنداقه ی خونین و خود

  هیچ چیز جز خون شش ماهه نبود

 

                                 یاور تنهایی ِ مادر بُدی

بازی و هم بازی خواهر بُدی

 

                             کِی فرا رفتی زره بر تن شدی

این چنین عباس شیر افکن شدی

 

                            می روی کَز دردها ایمِن شوی

می روی هم بازیِ محسن شوی

 

                            ناله های مادرت را گوش کن

ضَجّه های خواهرت را گوش کن

 

                              گاهوارت شد مزار مادرت

جان دهد آخر همان ِ خواهرت

 

                         هر دو عالم بر غمت غمگین شدند

شاهد پایان کار دین شدند

 

                             تشنگیّت کرده عالم را خِجل

از غم ِ این آب،یک لحظه بِهِل

 

                              اشک عالم را در آوردی دگر

بر زمین و آسمان اینک نگر

 

                            گریه هایت آسمان محزون کند

لَه لَهت چشم جهان پر خون کند

 

                               در بلندای حضور عرشیان

در میان گریه های بی امان

 

                              چون رسیدی در بر افلاکیان

پر کشیدی از میان خاکیان

 

                             تا که دیدی مادرم را قد کمان

پیکری همچون هلال آسمان

 

                              دست مادر را بگیر و رو جلو

گو که اینک قتلِگه دیگر نرو

 

                             لاله چیدن کِی تماشایی بُوَد

سر بریدن کِی تماشایی بُوَد

 

                            می روی تا که چه بینی ای حبیب

پیکر ِ بی راسِ اربابِ غریب

***

 

                           کی بگفتا اصغری و بس همین

وسعتت جایی ندارد در زمین

 

                           کی بگفتا کوچکی و طفل ِ خرد

کودکی و کوچکی پیشِ تو مُرد

 

                          یک جهان هم ناله شد با حرف من

ناله و فریاد کرد با وصف من

 

                        این مصیبت گشته است از بس ثمین

یک کلام و خاتمه زین پس همین

 

                         صبر ایوب هم تمام گشت؛ای امان

کی کشیده ست این همه رنج در جهان

 

                       خاک صحرا گر چنین خونین شده ست

آسمان را روشنی ننگین شده ست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

تو اگر طبیب بودی

غم خود دوا نمودی

 

نه که مثل مرده خواران

غم خود رها نمودی

 

همه عمر در پناهش

شده ایم مرده ای وای

 

سر خود چو کبک در برف

تو چرا خفا نمودی

 

در این زمانه تو بس

غم خود نشان بدادی

 

تو بدان به شخص انسان

چه بسا جفا نمودی

 

تو شوی موفق آیا؟

تو همیشه درد داری؟

 

تو چرا از برای عمرت

دگران شفا نمودی؟

 

تو دوان دوان به سمتی

من ده بهار به سویت

 

تو بدان که وقت رفتن

چه عجب صفا نمودی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

 

محرم اسرارشان پنداشتیم

 

 

در تمام روزهای زندگی

 

بس غلط بود آنچه می پنداشتییم

 

 

در شبا هنگام سخت زندگی

 

غم همی بود آنکه با خود داشتیم

 

 

با امید از سمت یاران خود چه سود؟

 

بس غلط بود آنچه می پنداشتییم

 

 

سر فرو کردیم چو کبک در برف لیک

 

بیرق صلح را به بام افراشتیم

 

 

در رفاقت بودن و اما چه بود

 

بس غلط بود آنچه می پنداشتییم

 

 

از برای خود چه فکر ها داشتیم

 

هر که را دیدیم صنم انگاشتیم

 

 

خود صنم در میکده می ساختیم

 

بس غلط بود آنچه می پنداشتییم

 

 

سر خوش و مست و غزل خوان در جهان

 

در خفا اشک و ، آه در دل داشتیم

 

 

جرم ما آوارگی بود و همین

 

بس غلط بود آنچه می پنداشتییم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

 

ای علی که جمله عقل و دیده ای

 

شمه ای واگو از آنچه دیده ای

 

 

باز باش ای باب رحمت تا ابد

 

بارگاه ما له کفوا احد

 

و اینک غدیر،

 

می توان با گوش جان صدای رسول حق را از ورای قرون

شنید،

 

و با چشم دل،

 

دست هایش را دید که دست های مولای جهانیان مهدی

موعود (عج) را در کنار غدیر بلند کرده و با صدای بلند خطاب

به حجاج باز گشته از بیت الله الحرام می فرماید:

 

اللهم وال من والاه

 

و عاد من عاداه

 

و انصر من نصره

 

و اخذل من خذله

 

عید ولایت بر ولایتیان مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/08ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست

که از روي تو پيداست من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو

هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست. نمی دانم

در منا هستی یا مسجد الحرام؟ نمی دانم صفا تا مروه را حروله

می کنی یا طواف کعبه؟

 

انتظار دیدن تو سالها است که با من است. وجودت من را یاد

آور آرامش است و آرامش از وجود تو معنای بوجوده ثبتت الارض

و السما است.

خدایا بس نیست پشت ابر بودن خورشید زمان؟ ظهورش را

عیدی عید قربان ما قرار ده.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 

این هم جدید ترین ۲ بیتی خانه به پشت:

ای صدایت معدن صدق و صفا

ای کلامت منشا مهر و وفا

 

ای که رویت قاتل بود و نبود

از برایت من که نتوانم سرود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط خانه به پشت   | 
شعر زیر شعر یکی از آخرین ترانه های شاه خوانندگان معین می باشد.

 

به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه می شم

منو از خونه اواره نکن بی خونه می شم

به تو گفتم نگفتم ؟

به تو گفتم نگفتم ؟

خطر کردی نترسیدی منو دلداده کردی

تو کردی هر چه با این ساکت افتاده کردی

دیگه از کوچه من راه برگشتن نداری

منم دوست و منم دشمن کسی جز من نداری




به تو گفتم نگفتم ؟

به تو گفتم نگفتم ؟



نگفتم دل من بی اعتباره

اگه عاشق بشه پروا نداره

نمی فهمه خطر این مرغ بی دل


قفس می شکنه می ره تا ستاره

به تو گفتم نگفتم ؟

به تو گفتم نگفتم ؟



به تو گفتم اگه مستم کنی مثل پرنده

دیگه از من نپرس مستی عاشق چون و چنده

چنان دل سوخته میزنم به اسمت زیر آواز

که آوازه ی من راه فرارت رو ببنده



به تو گفتم نگفتم ؟

به تو گفتم نگفتم ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط خانه به پشت   |